امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره

مسافری از بهشت

امیرعلی عزیزم سه سالگیت مبارک!

عزیزدل مامان امیدوارم فردا روزی که بزرگ شدی و مستقلانه یک زندگی رو اداره کردی متوجه سختگیری های من بشی...اینکه چرا باید صبح حتما صبحانه خورد...چرا باید همیشه ظاهری مرتب و آراسته داشت... چرا باید به بزرگترها احترام گذاشت...چرا باید شجاع،قوی و محکم بود...چرا باید مسئولیت اشتباهات رو پذبرفت و پای عواقبش ایستاد...چرا باید همیشه و در هر لحظه به یاد خدا بود و ساعتهایی از روز رو به عشق بازی با خدااختصاص داد...چرا باید بعد هر زمین خوردنی دوباره سرپا ایستاد...چرا باید قدرشناس محبت و احترام بود...چرا باید با آدم ها مهربون بود...چرا باید بدی ها رو به راحتی بخشید...چرا باید شادی ها رو تقسیم کرد...چرا باید به جای تو گفت شما...و خیلی چراهای دیگه... در هر ...
13 مهر 1395

یک تصمیم جدید...

یک تصمیم جدید،یک زندگی جدید را خلق خواهد کرد و تا تصمیمی نگیری تغییری در زندگی ات به وجود نخواهی آورد.تصمیماتی که حتی از نگاه دیگران به دلیل باورهایشان منطقی به نظر نخواهد رسید. هیچ وقت از رشد کردن نترس. همیشه از افکاری که تو را می ترساند جلوتر باش...یاد بگیر و به کار بگیر... قدم هایت را محکم و استوار بردار و سعی کن هر روز فقط و فقط اندکی بهتر از دیروزت باشی... انسان های موفق،متفاوت فکر می کنند،متفاوت عمل می کنند و متفاوت نتیجه می گیرند. اندکی با دیروزت متفاوت باش...فقط اندکی... برایت مهم نباشد در نگاه دیگران چگونه جلوه خواهی کرد... واقعیت این است که بیشتر مردم به دلیل حسادت و تنبلی با تو مخالفت می کنند و دائم ...
13 مهر 1395

...

  می گویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارند و من یاد مردی می افتم  که با ویالونش گوشه خیابان شاد میزد! اما با چشم های خیس...! 11مرداد 1395 ...
13 مهر 1395

عید فطر

ماه مبارک رمضان تمام شد.امسال اولین سال بود که شما متوجه ماه مبارک رمضان شدی... با روزه گرفتن آشنا شدی،شبهای قدر رو کنار هم گذروندیم و شما در تمام ساعات این شبها با ما همراه بودی و حتی قرآن به سر گرفتی!!... پسرک مامان ما در پروژه "خداحافظ پوشک" ناکام بودیم!! از ابتدای ماه رمضان دوباره تصمیم گرفتم این پروسه رو دوباره از اول شروع کنیم.تا الان هم نتیجه بد نبوده...! به مناسبت تعطیلات عید فطر قرار شد به همراه فامیل های بابایی چند روز بریم فیروزکوه... سفر کوتاه خوبی بود و بهمون خوش گذشت... هممون به این سفر نیاز داشتیم،مخصوصا من که از لحاظ روحی خیلی برام مفید بود.البته اونجا فعالیتم خیلی بیشتر بود و یک لحظه هم نمی شد از شما چشم بر...
13 مهر 1395

روز جهانی قدس

روز قدس،روزیه که برای حمایت از مردم فلسطین راهپیمایی برگزار میشه. جمعه 11 تیر 1395 من و شما به همراه مادرجون و پدرجون رفتیم راهپیمایی...روزه بودیم...هیچ کدام از روزهای ماه رمضا ن انقدر اذیت نشده بودم و حسابی تشنه  بودم ... هوا به شدت گرم بود...برای اینکه خنک بشی هر از گاهی آب می پاشیدم بهت،شما خوشت می اومد و یه جور بازی شده بود... پسرکم دوست دارم این رو بدونی که گاهی تحمل این سختی ها در زندگی لازمه...به نظر من هیچ وقت یک انسان واقعی نمی تونه نسبت به هم نوع خودش بی تفاوت باشه...نمی تونه این رو تحمل کنه که کودکان مظلوم و بی گناه مورد ظلم واقع بشن و بدون هیچ علتی کشته بشن...حضور تو این مراسم ها یه وظیفه انسانیه...دوست دارم شما ه...
9 مهر 1395

...

عزیزدل مامان این روزها تنها دلخوشی مامان شمایی و بس! بیشتر ساعتهای روزمون رو با هم سپری می کنیم و من از لحظه لحظه اش لذت می برم.البته گاهی هم خسته میشم و کم میارم!! اما این خستگی به خاطر شما نیست آروم جان مامان... مدتی است که کلاف زندگیمون حسابی به هم پیچیده و هیچ چیز سر جای خودش نیست... زندگی سخت شده و تنها چیزی که به مامانی آرامش میده حضور شماست. هیچ چیز سر جای خودش نیست...جز شما که در قلب منی دوستت دارم شازده کوچولوی من خرداد ماه 1395 ...
9 مهر 1395

...

  نمی شود که تو باشی و من عاشق تو نباشم نمی شود که تو باشی درست همین طور که هستی و من،هزار بار خوبتر از این باشم و باز،هزار بار،عاشق تو نباشم. نمی شود... می دانم...  نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد... "نادر ابراهیمی" ...
3 ارديبهشت 1395

سیزده فروردین

امسال با شروع سال نو،هوا همچنان سرد بود.تقریبا بیشتر روزها بارندگی بود و حس و حال پاییزی داشت. روز سیزده فروردین هم هوا خیلی سرد بود! ناهار اومدیم خونه مادرجون و پدرجون و تا عصر پیششون بودیم.عصر هم رفتیم خونه باباحاجی و به همراه عمه ها و عموها رفتیم پارک.روز خوبی بود،شما هم حسابی بازی کردی و فقط یه عکس تونستم ازت بگیرم،اون هم یه عکس تار...   ...
3 ارديبهشت 1395